85. یه برش خیلی کوتاه از زندگی - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 5:46
کوکو ها پختن، گوجه ها رو از تو یخچال درآوردم و خالی کردم تو سینک، خواستم همه رو بشورم و بریزم تو سبد کوچیک مستطیلی سبز و بزارم تو یخچال، فکر کردم یه کم تو آب بمونن بهتره ولی..
75. کاش میشد هیچکس هرگز اینجوری نخوابه - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلام فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین چه خوبه که اینجا هست، که میتونم بهش پناه بیارم.. چند وقتیه که به لطف کانال گلابتون بانو تو تلگرام، با کانال وبلاگهای زنان همراه شدم و امروز با دیدنش به یاد خونه
76. اشک امید - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
بچه ها نهار خوردن و رفتن کلاس، مهسا خوشنویسی و مهتا نقاشی. کلی کار رو سرم ریخته، اما چون صبح رفته بودم بیرون و خسته ام، حال ندارم برم سراغ کارهام. دراز کشیدم جلوی تلویزیون و از شبکه پویا که شبکه غالب
77. فیلسوف کوچولوی من - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
از سری سوالهای فلسفی مهتا همین الان یهویی.. _ ماماااااان آدم تا کی باید بره مدرسه؟_ تا اردیبهشت ماه_منظورم اینه که وقتی مدرسه تموم میشه و دیگه مشق نداره_ آها تا پیش دانشگاهی یا کلاس دوازدهم بعد فکر کردم که من تا الان نزدیک ۲۰ سال رفتم مدرسه و دانشگاه و مشق نوشتم.. فکر کن ۲۰ ساااااااااااال
78. دوراهی - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
مهسا: نمیدونم دلم برای دکتر "پارک شی اون" بسوزه یا پدرش؟ مهتا: واسه هردوشون چند وقتیه ساعت هفت شب با دخترها سریال کره ای آقای دکتر و می بینیم، قبلا هم یه سری پخش شده بود اما فقط یکی دو قسمتش و اتفاقی دیدم، این سری اما به لطف جدیت دخترها هر شب می بینیمش. سریال قشنگیه، حداقل از سریالهای خودمون بهتره ک...
79. فقط برای اینکه یادم بمونه.. - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلام دیروز صبح خواب عجیب و ناراحت کننده ای دیدم و درست بلافاصله بعدش بیدار شدم طوریکه که انگار یه اتفاق واقعی بوده.. حتی الانم دوباره فکر کردن بهش باعث میشه نفس عمیق بکشم و فکر کنم چه دلیلی میتونه داش
80. جدید ترین افاضات سلطان بانو مهتا - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلام دوستان حال و احوال خوبه ان شالله؟ الهی که حال دل همه گرم و شاد باشه. گفتم که ۱۵ شهریور ناگهانی و بالاجبار اثاث کشی داشتیم و اومدیم به این خونه جدید، البته که شکر خدا خیر بود و از اینجا خیلی راضی
81. صرفا جهت غرغر - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلام سلام به کی؟ نمیدونم؟ فکر نکنم دیگه کسی اینجا رو بخونه. خلوتی وبلاگستان و دوست ندارم، مثل شهر متروکه می مونه با خونه های نیمه ویران. اینکه یه روزی اینجا مینوشتم و همین که میدونستم دوستام میخونن شا
82. همین الان یهویی - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلاااااااام به شما با معرفتهایی که هنوزم اینجا رو میخونید. یعنی معرفت شما از خود منم بیشتره. حیف.. جام جهانی هم تموم شد، این یه ماهه اقلا یه موضوع و بهانه ای واسه سرگرمی و دلخوشی داشتیم. بازی و مراسم
83. ریکاوری - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلام سلام به شما که داری میخونی.. یا از دوستان با معرفت قدیمی هستی که هنوزم گاهگاهی به اینجا سر میزنی؛ یا از دوستان جدید که از سر کنجکاوی از وب دوستان قدیمی من میاین؛ یا اینکه اتفاقی و شانسی گذرتون به
84. شاید دل نوشته های ناتمام - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 21:31
سلامعصرتون به خیر و خوشی و سلامتیچند روزیه کلمات و حروف تو مغزم پشت سر هم رژه میرن، گاهی دو جمله تو ذهنم مینویسم، بعد یه خاطره ای یادم میاد، بعدش میگم بزار با الهام ازین خاطره یه شبه داستان کوتاه بنو